بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم؟
حالا که بعد از چند ماه بازگشتم با کلی درس از کلی اشتباه دیگر خبری از آن همه ازدحام عشاق در کلبه ی بی نورم نیست... روزگاری روزی ۳ بار می آمدند تا نامه ی بعدی را بخوانند اما دیگر خبری از نامه نیست نمی خواهم باشد از مخاطب نامه ها هم... لیاقت میخواست که او نداشت شور میخواست که او نداشت و من... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دیگر آنقدر بزرگ شده ام که فرق یار نو و یار کهن را بشناسم آنقدر بزرگ شده ام که نغمه ی زاغ و غزل های مرغ عشق برایم فرق داشته باشد من آنقدر می فهمم که بدانم او که می گوید دوستت ندارم تا نشکنم بیشتر از او که می ماند تا خودش نشکند دوستم دارد... هیچ کس خبر ندارد که مجنون گاهی دخترکی تنهاست که زمانی لیلی کسی بود ... چو در بر رقیب من نشسته ای ... شهر تمام مدت دارد زیر باران نفس می کشد دشب هم شب تمام مدت زیر باران خوابید ثبت نام بهترین بهانه بود که زیر باران بزنم بیرون و یاد تو را نفس بکشم بعد از رفتنت من تمام مدت باریدم حالا توی کافی نت هوا گرم گرم است من دارم از سرما یخ می زنم تو که رفتی من دیگر هیچوقت گرم نشدم دلیلش بماند با خودت... اصلا مهم نیست... لحظه ها در گذرند و در این میان عشق است که یتیم مانده!!! دوستت دارم!!! تا هرجا مجبور شدی کمی مکث کنی یاد عشقمان بیفتی چه میدانستم قرار است بعد از من تمام چراغ های زندگی ات سبز شود... می توانستی هر زمانی که خواستی برگردی و قصه ای عاشقانه ببافی برای هردومان ساده برای هردومان کافی... سکوت اشتباه نمی کند انگار الهامی آسمانی به من گفته است صبور باشم تا آینده ای شاید دور و من این گونه می کنم تا فرمان بعد... "گیرم که خلق را به فریبت فریفتی با دست انتقام طبیعت چه می کنی؟" این را دوستی برایم اس ام اس کرده بود تا برای بی وفایی که همیشه در نامه هایم از او می گویم ،بنویسم ! اما من این را شب ها برای خودم تکرار می کنم که آویزه ای شود از مروارید در گوش رویاهایی که شاید گاهی راه راست را فراموش می کند. دیگر ملالی نیست جز نداشتنت،نخواستنت،راندنت،باختنت،رفتنت،نماندنت، با او و هزاران اوی دیگر بودنت،بدون مکث،پاسخ منفی دادنت... و عشقی نیست،جز عشق به چشمان ناز تا ابد سیاهت،این را برایت نوشته بودم، باز هم می نویسم: هر ستاره شبی ست که از تو دورم...آسمان چه پر ستاره است!!! *** کسی که بیشتر از تمام دوستت دارم های دنیا دوستت دارد... "ادامه دارد...!!!" چقدر نفس نفس زدم تا تو را در گوشه ی دنج یک روز بهشتی یافتم و چقدر آرام و با نرمش و بی نفس زدن دستم را ، واژه های سرگردانم را ،دلم را پس زدی ستاره! می پرستمت! این واژه طعمش پر از عود روشن کردن است. هوست کرده ام! تو مال چهار فصلی اما هیچ فصلی نمی شود پیدایت کرد. خبر جدید: او که در رویاهای من بود برای همیشه در رویاهای من ماند و از آن جلوتر نیامد و او که در عالم واقعیت مرا می خواست مرا از رویاهایش بیرون کشید و تا کنار سفره ی پاسخ مثبت رفت! من باختم... و او برد! آدم رویاهای او ، حقیقت را و حقیقت ، آدم رویاهای مرا شکست داد. تیم احساس من به یک نفر باخت و او هیچ یک از یازده عضو تیم رویاهای مرا پسند نکرد! او یک نفر را می خواست و همان را به دست آورد! این عدالت است یا بی عدالتی؟؟؟ قضاوتش به عهده ی کسانی ست که می توانند بین عشق و قسمت و حقیقت دیوار بکشند. "ادامه دارد...؟؟؟!" می خوام شکایت بکنم از تو به چشمای خودم که از روی دیوونگی یکدفعه عاشقت شدم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



